غنوده در کومه ی پوچ تاریخ،
از خود می پرسم:
"آیا بیتوته ای چنین تاریک را طلوعی مقرر نیست"
وقتی که خاطرات خوش،
چنان دود لمبر می خوردند و
چنان باران تیر و تبر
بر سرم می کوبند،
ثانیه به تلخای هزار واج "نه" ای می شود،
که از میان لبانت تراوش کند.
راستی را!
قصور یا تقصیر؟
عبور یا تعبیر؟
بلوغ یا ... هر چیز:
فعول با تفعیل چه فرق می کند؟!
افسوس...
که تا سپده هزار افسوس دیگر راه مانده است.
صبح می گویدم:
"برخیز
این مقبره ی تا ابد بخواب تو نیست.
مگر کدامین ابوالبشر را صاحلی امن می باید،
که نوری
یا هرگزت امید دوری
میسر نیست؟
پنداشتی کین شب تار را طلوعی مقرر نیست؟"
صبح
آری صبح
این خاکستر بر رخساره نشسته ی آتشین مذاب سوزان دی روز،
صبح
این تشنج گنداب چرکین ام روز،
صبح
این مسلخ خونین فردا روز را،
آری،
همین صبح ملعون را
هزار کتاب مقدس ضمینند.
افسوس...
افسوس...
افسوس...
که تا سپیده هزار افسوس دیر راه مانده است
نوشته شده توسط خس و خاشاک در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 9:48 موضوع | لینک ثابت
پیرزنان می گویند:
آن روز خورشید نگرفت
طاق کسری ترک نخورد
و هیچ دریاچه ای نخشکید.
می گویند:
کسی به دنیا آمد
که جهان انتظارش را نداشت.
خورشید یکه خرد
طاق کسری یکه خورد
تمام دریاچه های جهان نیز یکه خوردند.
***
های شمایان!
که روز میلادتان را به خاطر می سپردم
و تا آن روز را لحظه به لحظه بر می شمردم
های شمایان!
...در آتش بازی اشک و درد
چشمی در انتظار پیامی سپید شد
-چشمی که انتظارش را نداشتید-
آهای شمایان...
عمری در انتظار نگاهی
سیاه شد.
تباه شد..
تباه شد...
نوشته شده توسط خس و خاشاک در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 11:9 موضوع | لینک ثابت
|
بگذارید این وطن دوباره وطن شود |
نوشته شده توسط خس و خاشاک در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 15:55 موضوع | لینک ثابت
شب انتخابات اصلاح طلبا اس ام اس می زدن "برای رای دادن به مدارس برید. مسجد دست بسیجه و امکان تقلب هست."
خیلیا به این حرف توجه کردن و رفتن اون جا رای دادن.
آقای شورا نگهبان در توضیح این که چه را در بعضی حوزه ها تعرفه کم اومد می گه: "به دلیل برخی شایعات مردم نرفتن مساجد و حجوم آوردن به مدارس. این جمعیت کثیر حضار در مدارس دلیل کم اومدن تعرفه بود و در مساجد تعرفه زیاد هم اومد. که بردیم براشون الحمد الله.
سوال اینه: "کیا رفتن مدارس؟ کیا این صف طویل مدارس رو به حوزه های خلوت مساجد ترجیح دادن؟ کیا به حرف اصلاح طلب ها گوش دادن؟ طرف دار های احمدی نژاد؟!
نوشته شده توسط خس و خاشاک در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 16:4 موضوع | لینک ثابت
در این نوشته قصد دارم تحلیلی ساده و ابتدایی بر پایه ی پاره ای از بدیهیات ارائه دهم. در نوشتار های بعدی این رویه دنبال خواهد شد و از رنجهای کوچه رنگ دیگری به خود خواهد گرفت.
پرسش: جهش تعداد شرکت کنندگان در انتخابات به چه معنا است؟
دوستان عزیز دوست دارند از این جنبش تعبیر مثبتی کنند. آن را حماسه ی حضور و یا حضور بی همتا بخوانند و این شرکت گسترده تجدید پیمان با آرمان های انقلاب بدانند. آیا این تعابیر صحت دارد؟ به طور کلی هر موضوع جهت برانگیز جامعه را به دو یا چند دسته ی متفاوت تقسیم می کند. به عنوان مثال در مورد انقلاب دو جهت گیری عمده موجود است:
الف- راست بدبین: منظور از جناح راست افرادی هستند که به آرمان های موجود در جامعه پایبند هستند و عموما مدافع آریستو کراسی(به سالاری) (یا تئو کراسی (آریستوکراسی دینی)- در ایران ولایت فقیه- می باشند. مطلوب آنان قدرت گرفتن بیش تر حاکم کاریزماتیک (فرمند) و تضعیف عناصر دموکراتیک است. این افراد - که عموما تحولات اجتماعی را نمی پسندند- در مورد انقلاب های بعدی بد بین هستند. تعابیر آن ها از انقلاب نافرمانی غیر مدنی از قوانین اجتماع، سرکشی از ثبات و پایداری، طغیان رنج های مدنی به شکلی غیر مدنی و فرا قانونی و ... است.
ب- چپ خوش بین. به طور عام جناح چپ پایبندی اساسی به اوضاع موجود ندارد و قوانین را قابل تغییر و غیر مقدس می داند. آنان از آریستوکراسی به اتوکراسی یا مونوکراسی (فرد سالاری و خودرایی) تعبیر می کنند و تلاش می کنند جامعه را –به تعبیر خود- از دیکتاتوری دور و به دموکراسی نزدیک کنند. آنان نسبت به انقلاب ها خوش بین هستند. برداشت آن ها از انقلاب ها ارتقای سطح شعور عمومی و تلاش برای ساختن فضایی بهتر، اصلاح اریادات موجود، نزدیک شدن به جامعه ی ایده آل، تپش آزادی و ... است.
با این مقدمه تا حدودی می توان اندیشه های گوناگون موجود را طبقه بندی کرد و به خفایای ذهن سیاستمداران –بیشتر راست بدبین- و توده معترضین –چپ ها- پی برد. باید توجه کرد حیات راست در سکون و ثبات است. آنان تغییرات جامعه را به شکلی کند و مجراهای پس قانونی (به شکلی که قوانین به چالش کشیده نشوند) می پسندند. اما چپ ها جنبش آزادی را می ستایند و کنش های فذاقانونی را –که خود منجر به ابطال قوانین قدیم می شود- می پسندند. آنان موجند که آسودگیشان عدم آن هاست. به همین خاطر عموماً در ذهن مردم راست ها را محافظه کار و چپ ها را رادیکال می دانند که تعبیری نادرست است.
هواداران جناح راست معمولاً شرکت کنندگان دائم انتخابات هستند. دلایل این کار هم قابل پیش بینی است. می خواهند وضع موجود را ابقا کنند، به نظام موجود اعتقاد و التزام دارند، شرکت در انتخابات را نشانه ی این بیعت می دانند و در ایران این عمل را از واجبات وذهبی می دانند.
اما چپ ها چند دسته هستند. عده ای می گویند: ما با اصل انتخابات موجود موافق نیستیم، پس رای نمی دهیم. یا: درست است مجرای موجود کامل نیست، چاره ای جز شرکت نداریم. یا: شرکت می کنیم تا بتوانیم وضع را دگرگون کنیم و ... با این حساب همه ی چپ ها در انتخابات شرکت نمی کنند.
نتیجه: جهش تعداد آرا به معنای اضافه شدن عمده ی چپ ها به انتخابات است. چرا که پتانسیل جنبش در آن ها بیش تر است.
تاریخ هم نتیجه ی فوق را تایید می کند. اتخابات سال 58 ایران یکی از پر شور ترین انتخابات تاریخ ایران است. دلیل آن رضایت مردم از وضع موجود نیست، بلکه تمایل توده مردم به تغییر را نشان می دهد. انتخابات اخیر آمریکا هم جهش آرا داشت: مردم از بوش رضایت نداشتند و می خواستند با حضورشان چیزی را تغییر دهند. از این مثال ها فراوان موجود است. نکته ی مهم آن ایت که عدم شرکت مردم در انتخابات هم به معنای رضایت عمومی نیست. تحریم انتخابات خبر از بی اعتمادی و بی میلی به اتخابات است. در واقع هر گونه مشتقی در آمار انتخابات – چه افزایش آن و چه کاهش- نشان عدم رضایت عمومی است. با همین تحلیل های ساده می شد حضور بی همتای مردم را پیشبینی کرد. چناح چپ در سال 84 انتخابات را تحریم کرد – گزینه ی دلخواهشان در انتخابات نبود (معین؟!)- راست انتخابات را برد. فهمیدند باید شرکت کنند. در واقع چپ انتخابات 88 را تنها مجرای ممکن برای رسیدن به تغییر می دانست و سعی کرد از این مجرای باریک نهایت استفاده را بکند.
تمام این حرف ها به این معنی است که جهش شرکت کنندگان به معنای رضایت و تجدید بیعت نیست، بلکه نشانه ی طغیان عقده های مردم است.
پس یا مردم در اتخابات 88 واقعاً جنبشی را آغاز کردند و یا عاشق چشم ابروی احمدی نژاد گشته به راست راست گفتند. الله اعلم.
نوشته شده توسط خس و خاشاک در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت
در برابر این نتیجه سکوت نمی کنم
بسم الله الرحمن الرحيم
ملت شريف ايران
22خرداد ماه كه از حيث مشاركت كم صابقه شما مردم عزيز مي توانست جشنواره ي بزرگ جمهوريت در نظام امام خميني (ره) باشد، به سوگواري تبديل شد. و در سوگواري جز مرثيه چه مي توان خواند؟ مرثيه اي براي اعتبار و آبروي راي فردي كه به عشق و ايمان براي تغيير اوضاع كشور به صحنه آمدند و چنين تخلف در امانت ديدند. نتايج اعلام شده براي انتخابات دهمين دوره ي رياست جمهوري چنان مضحك و شگفت است كه در بيان و بيانيه نمي آيد و بايد فكر ديگري كرد. اين شيوه ي راي گيري و شمارش آراء ياد آور شمارش آراء مرحوم مدرس است. كه حتي از شمارش رايي كه آن مرحوم به خويش داده بود، دريغ كردند. و تكراردروغ پردازي هاي تلويزيوني ياد آور آمارهاي منتشر شده در مناظره ها است. شگفتا كه مشاركت ملت به ابزار تحكيم دولت تبديل شد. و از دموكراسي به سوءاستفاده از مشاركت ملت بسنده شد. بديهي است، كه نتايج و نهاد برآمده از چنين شمارش آرائي فاقد مشروعيت (است) و مورد قبول اين جانب نيست. من به پيشگاه ملت شكايت مي برم و دستان همه ي راي دهندگان به خصوص دانشجويان، روشنفكران، زنان، محرومين، و افراد مورد تبعيض اعم از دگر انديشان، اقليت هاي حقوقي و مذهبي، دراويش و اهل حق را مي بوسم. و حتما در مقابل اين مهندسي و تنظيم ناشيانه راي ملت سموت نخواهم كرد. و به عنوان فردي مستقل در چهارچوب فكري و سياسي خاص خود و بر اساس مواضع و بيانه هايي كه منتشر كردم در صحنه خواهم ماند. و گزارش اقدامات خود را در بيانه هاي بعدي به اطلاع ملت بزرگ ايران خواهم رساند. اين تازه اول داستان است.
مهدي كروبي
23/3/1388
پي نوشت:
از خواننده مستدعي است متن بيانه را در بلاگ شخصي خويش الصاق كرده به اطلاع مردم شريف ايران – هر چند در اقليت- برساند.
نوشته شده توسط خس و خاشاک در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت
تو دست نبشته ای چروکیده
از رسم الخطی فراموش شده بودی
که پارینگی را بر پیام ارجح می داشت
و من از اولاد خلف آن موریانه ای
که شهامت جویدن الله را نداشت
با نگاهت
قلب باکره ی مرا
آبستن کودکی غریب کردی
و لبم را دوختی
با آن که مرا توان گفتن بود
تو آن سُبُکتکین عصایی
که بساط ملعبه ی مرا بلعید
و من طفلی که مار را به توپی فروخت
کوهی بزرگ بودی
که بلند پرواز ترین عقاب دشت را به چالش می خواند
وبا آن پاهای استخوانی که مرا بود
کوه را برنمی آمد
هر چند می پیمودم
ما را خواندی
که طوفانی عظیم در پیش است
هیچ جفتی برای من نیافتی
آری، من آن جفت فراموش شده ام
که به انقراض تن در داد
تا آن جا که مرا
به امید وصل
سر بریدی
بی آن که قوچ را بر سر کوه دیده باشی
و به این شکل
پنج گانه ات کامل شد
من نقطه پایان پنج گانه ات بودم
افسوس
که هرگز مرا نخواندی.
نوشته شده توسط خس و خاشاک در جمعه یکم خرداد 1388 ساعت 14:21 موضوع | لینک ثابت
روی تخت دراز کشیده بود. سکوت خانه رنجش می داد. دائم، به چپ و راست می چرخید، جای بالش را عوض می کرد، پتو را روی سرش می کشید و باز از زیر آن بیرون می آمد. بی خوابی به سرش زده بود. بلند شد. دستش را به سمت میز کوچکی در کنار تخت برد، چراغ خواب را روشن کرد. سیگاری برداشت و شروع کرد به کشیدن. به دود سیگار خیره شده بود. یک دست زیر سرش بود و با دست دیگر سیگار را جابجا می کرد. سعی کرد ذهنش را کمی از هیجان دور کند و به چیز دیگری، مثلاً به ازدواج فکر کند. اگر ازدواج کرده بود، در چنین لحظاتی، تا این حد احساس تنهایی نمی کرد. سیگار را خاموش کرد و از روی تخت بلند شد. در نور ضعیف چراغ بار دیگر به کاغذهای روی میز نگاهی انداخت. دوباره هیجان تمام وجودش را گرفت. این کشف تازه اش، دنیا را تکان خواهد داد. فقط می خواست سریع تر به دانشگاه برسد. باید کمی بیش تر راجع به آن تحقیق می کرد. شاید آزمایشی ساده او را به نتیجه می رساند. قلبش به تپش افتاده بود و واقعاً نمی توانست بخوابد. ماشینش را هفته ی قبل فروخته بود. چرا که می خواست ماشین بزرگ تری بخرد، هرگز از موبایل استفاده نمی کرد و تلفنِ خانه هم قطع شده بود. بنابراین، نه می توانست با ماشین به دانشگاه برود، نه می توانست آژانس بگیرد. خودش را به خاطر تمام قصورهایش سرزنش می کرد. مطمئن بود که نمی تواند بخوابد. اما احتیاج داشت.
نوشته شده توسط خس و خاشاک در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت
- چرا مه رو نوشتی؟
- گفتم که ننوشتم. نوشته شد.
- خوب بابا. چرا مه نوشته شد؟ هان؟
- به خدا هیچی...به خدا هیچی...فقط...
رقصم گرفته بود
مثل درختکی در باد
آنجا کسی نبود
غیر از من و خیال و تنهایی
رقصم گرفته بود
پیرانه سر، دیوانه وار
تنها... تنها... رقصیدم...
- فقط همین؟ ما چرا باید رقص تو رو نیگا کنیم. هان؟ هان؟
- بابا مگه شما عاشق نمی شین؟ منم-
- هه! عاشق شدی؟ ارواح خاک عمّت. چه ته؟ این قد هیاهو نداره.
- من فقط جهیدم. شاید فریاد بزنه " ای عاشق! ای عاشق کلاه طلایی بالا جهنده! مرا تو باید"
- تو جز شعر دیگران چیزی بلد نیستی بخونی؟ پوچ مغز!
- بابا غلط کردم.
- چی؟ خیلی بی جا کردی. پس قداست ادبیات چی می شه؟ فک کردی خیلی باحاله نقطه نذاری؟ خیلی خوشگل میشه اگه هی بگی است و بود و گشت و گردید؟ خجالت نمی کشی؟
- خوب چی بگم؟ راوی دیوونه بود خودش. اگه علائم نگارشیو-
- یعنی ادیب دیوانست؟ وای اگه حافظ زنده بود-
- دستامو باز کنید بعد هر کار خواستید بکنید.
- دستاتو باز کنیم که بازم بنویسی؟ اصلاً تو فکر کردی کی هستی؟ گالیله؟ ما اعدامت کنیم بعداً بگی من چون فرق کردم... نه جوجه! تو رو می کشیم اما خیال ورت نداره ها! اعدام!
- چرا؟
- به خاطر بی احترامی به تقدس ادبیات و البته عشق.
- فقط برای مه؟
- نه. چون به خودت اجازه دادی بنویسی. چون به خودت گفتی عاشق. اگه تو عاشقی پس فرهاد چیه؟
- باشه. من عاشق نیستم. اصلاً دیگه نمی نویسم. خوبه؟
- اینو که ما گفتیم. اصلاً بنویس. فک کردی فرقی هم می کنه. نه جوجه. نه. اه! ما چه قد از تو بدمون می یاد.
- مرد چه تنها بود-
- چی؟ بازم این اراجیفو خوندی؟ متناقض گوییت میگه محکومی. پسرک لوس! اگه می کشیمت فقط چون ازت بدمون می یاد. همین.
...
نوشته شده توسط خس و خاشاک در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت
مرد چه قدر تنها بود هیچ کس آن قدر تنها نبود که مرد مرد چه قدر غمگین بود هیچ کس آن قدر غمگین نبود که مرد مرد زنش را دوست نداشت زنش چاق بود زنش مثل کدو بود مرد او را دوست نداشت مرد جز او هیچ کس را نمی شناخت مرد جز زنش کسی را ندیده بود وقتی تنها کسی را که می شناسی دوست نداری آن قدرتنهایی که مرد از شام خبری نبود زن مرد را تنبیه می کرد مرد کار بدی نکرده بود زن همیشه مرد را تنبیه می کرد مرد خیلی لاغر بود همه ی غذاها مال زن بود قد مرد کوتاه بود مرد شبیه خیار بود حتی پوستش هم مثل خیار بود مرد به زن نگاه می کرد زن فریاد کشید فا تو سین مرد گفت نو تین مرد به زن نگاه می کرد اما به او نگفت زن دوست نداشت کسی نگاهش کند مرد غمگین بود می خواست به زنش بگوید که دوستش دارد می دانست دروغ است می دانست دروغ بد است ولی می خواست بگوید که دوستش دارد اما این جمله را بلد نبود مرد فقط چیزهایی را بلد بود که زنش به او یاد داده بود زنش به او یاد نداده بود که بگوید دوستت دارم زن دوست نداشت کسی دوستش بدارد
نوشته شده توسط خس و خاشاک در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 3:17 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

حتماَ ma را مطالعه بفرمایید.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY